نام رمان : آتلیه عشق

نویسنده : *Mahsa.z کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۵۱

خلاصه داستان :

با صدای زنگ گوشیم چشمامو از روی صفحه مانیتور برداشتمو به گوشی جواب دادم….._بله؟؟
_بله و کوفت…بله و مرض..کیمیا نیستم اگه هفت جد و ابادتو نیارم جلو چشمت…
_اخه…چلا..عجقم؟؟
_مرض و عجقم صد بار بهت نگفتم اینطوری حرف نزن؟ حالمو بهم میزنی..لوس..
_خب عزیزم چون حالت بهم میخوره اینطوری جرف میزنم دیگه…
_ههههه بانمک…چقدر تو بامزه ای…
_نیستم؟؟؟؟
_ببین تارا بحث رو عوض نکن…فکردی من نمیفهمم داری لوس بازی درمیاری مثلا یادم بره؟ عمرا من دیگه نمیتونم….
_حالا ببینا یه بار ازت خواستم یه کاری برام انجام بدیا….


دانلود کتاب

 

 

 

قسمتی از متن رمان :

_اره…دهنم سرویس شده از اون موقع که رفتی برداشتی نصف البوم دادی به من برات درست کنم تازه یه قورت نیم ات ام باقیه؟؟
_اولا یه قورت نیم نه دوقورت نیم مجیدجان دلبندم…دوما عزیزم منم تو خونه نشستم که فیلم هندی ببینم منم دارم نصف بقیه البوم رو کامل میکنم بخداازاون موقع که اومدم چشمام یه سر رو مانیتوره داره از حدقه درمیاد….
_خب بابا….خرشدم…من دارم میام اونجا..
_اینجا برای چی؟؟؟
-دارم میام باهم عشقو حال کنیم خب خره دارم میام باهم عکسارو کامل کنیم دیگه….
_اهان…باشه منتظرتم دوستم..
_دارم میام دوستم…بابای
ای خدا ذلیل ات کنه کیمیا اخه میدونم دیگه هروقت بیاد اینجا اخرشم خودم کارو انجام میدم..باصدای مادرجونم که برای شام صدام میکرد از رو صندلی بلندشدمو رفتم توحال….
_شام چی داریم مامان؟
_حالاهرچی داریم برو می بینی….
_وا شهین جون توچرا بداخلاق شدی؟
_توبازگفتی شهین؟؟؟؟
_پس چی بگم؟؟؟شی شی خوبه؟
_برو اونور اینجا فیلمه احساسه…
_باشه بابا…