نام رمان : خنده های قشنگ

نویسنده : طیبه سوری کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۳۳

خلاصه داستان :

داستان زندگی زنی که بعد از سالها زندگی مشترک از همسرش جدا شده و فکر میکنه که شاید دنیا به آخر رسیده…دنیایی که آخرش اول یه دنیای دیگه س… یه دنیای متفاوت و پر ماجرا…


دانلود کتاب

 

 

 

قسمتی از متن رمان :

چشمهایم روی لیوان آب خیره ماند. تمام حرکاتش از تحقیر لبریز بود. حتی آب تعارف کردنش!
-نمیخوام
لیوان را روی میز گذاشت و یک نیم دور چرخید. بی هیچ اصرار بیشتری…
چشم تیز کرده بودم روی خونسردی چشم هایی که هر لحظه غریبه تر می شدند با من. آرامش او وقتی حرفهای خیلی زشت را براحتی بر زبان می آورد چندش آور بود…
-من که دشمنت نیستم لیلی، هستم!؟
اگر نبود چشم هایش آنهمه گرد و براق نمیشدند. آنهمه دست هایش را پنهان نمیکرد که نبینم.
-میخوام سر و سامون بگیری. میدونم شاید به نظرت مسخره بیاد ولی الان بهترین فرصته…
دست هایم را بالا کشیدم و خودم را بغل کردم. به جای همه ی کسانی که جایشان خالی بود کنارم…
تحمل دردی که حرفهای مهرناز به جانم میریخت حقم بود…کمترین حقم…
-بسه هر چی سختی کشیدی، هر چی زدن تو سرت و صدات درنیومد. دیگه وقتشه یه تکونی به خودت بدی. وقتشه پا شی…
پیشنهاد بدی نبود. برخاستم اما نه آنطوری که مهرناز خواسته بود. نگاهم دور تا دور اتاق چرخید و خودم پشت سرش براه افتادم.
-صبر کن ببینم. کجا میری؟!
سرم را که کج کردم خودش ایستاد. از رنگ بیرنگ لب هایش همه چیز را میشد حس کرد. صدایم بین زمزمه و سکوت مرز لب هایم را شکافت: بذار احترامت سر جاش باشه…
فقط لب زد: لیلی!
نماندم که اتفاق دیگری بیفتد. فقط میخواستم نباشم. زمین زیر پایم داغ بود. هر جا که قدم میگذاشتم داغ بود. بازی یعقه مانتو قانعم نمیکرد. تنم آتش داشت… حرارت بود…
-آجی، آجی جونم!