رمان از نفس افتاده از مریم حیدری

  

نام رماننام رمان :رمان از نفس افتاده

نویسنده به قلم :مریم حیدری

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

خوشبختی ما ادما گاهی به یک تلنگر بنده وما این رو درک نمیکنیم.اون تلنگر تو زندگی دختر خوشبختی مثل من پرهام بود،کسی که مسیر زندگیم رو جوری که نمیخواستم عوض کرد و ازم هیوای دیگه ای ساخت که باهاش غریبه بودم و این شد یه قصه از یه زندگی…..


 

 

 

صفحه ی اول رمان:

بدون این که اصلا توانسته باشم بخوابم از جام بلند شدم. از دیروز بعد از ظهر که رفته بودم تا ببینم چه جوری می شود از او رضایت بگیرم و آن حرف ها را به من زده بود فکر و خیال راحتم نگذاشته بود. وارد حمام شدم و شیر اب رو باز کردم که دوش بگیرم و زیر دوش ایستادم. دوباره رفتم توی فکر:«چاره ای نبود، روزگاری که همیشه به کام من و خانواده ام می گذشت حالا داشت آن رویش رو نشانمان می داد، از دو سال پیش بد بیاریمون با مرگ پدر و مادر شروع شد. پدر و مادری که همه ی زندگی من و برادرم هومن بودن بعدم ما موندیم و یه زندگی که باید اداره اش می کردیم. یه سال گذشته بود همه چیز به هم ریخته بود افتادیم دنبال کارها من به جای پدرم رییس شرکت ساختمانیش شدم و هومنم برگشت

رمان از نفس افتاده