دانلود رمان کما، از همیشه بهار

رمان کما از همیشه بهار

نام رماننام رمان :رمان کما

نویسنده به قلم :همیشه بهار

حجم رمانحجم رمان :۳.۱۵ مگابایت پی دی اف , ۱.۱۱ مگابایت نسخه ی اندروید , ۰.۹۸ مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۴۵ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

ما انواع عشق و عاشقی رو دیدیم و شاید هم تجربه کرده باشیم ولی این دفه این عاشقی با همه جوری که دیدین فرق داره این عشق قرار نیست توی همین دنیای خاکی اتفاق بیفته قراره توی یه دنیای خیلی بهتر و پاکتر رقم بخوره …

تو این رمان یه دختر گل گلاب داریم شیطون ، مهربون ، احساساتی و یه موقع هایی زبر و زرنگ ,یه آقا پسرم داریم یه پارچه آقا ، در پاره ای مواقع شیطون ، یه ریزه مغرور و مهربون …
داستان از اونجایی شروع میشه که یه تصادفی برای دختره رخ میده که شاید خیلی هم اتفاقی نبوده..

 



فرمت رمان:فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

download :دانلود رمان کما از همیشه بهار با فرمت pdf

download :دانلود رمان کما از همیشه بهار با فرمت apk

download :دانلود رمان کما از همیشه بهار با فرمت java

download :دانلود رمان کما از همیشه بهار با فرمت jad

download :دانلود رمان کما از همیشه بهار با فرمت java (پرنیان)

download :دانلود رمان کما از همیشه بهار با فرمت epub

 

صفحه ی اول رمان:

پیس پیس…پیس…پیس پیس…

ااه دیگه داشت رسما رو اعصابم یورتمه می رفت با خشم برگشتم و نگاش کردم…با دستاش سوال ۴ رو نشون داد بی تفاوت دوباره صاف سرجام نشستم و سعی کردم روی سوالا تمرکز کنم…کجا بودم؟!

آهان سوال آخر بودم…ادامه ی جوابو نوشتم و خیلی شیک برگمو تحویل مراقب دادم و از اون سوله مزخرف بیرون اومدم…آخیـش چقدر هوا اون داخل خفه بود…اکسیژن های عزیز همه بیاید … آفرین آفرین…حالا برید داخل ریه های عزیز من…آبریکلا…

روی نیمکت داخل حیاط نشستم و خیره به در سوله نگاه کردم ببینم قیافه بچه ها چطوریه…آخه از قیافشون می تونستم بفهمم امتحانشونو چجوری دادن…

مداد اومد بیرون، خخخ قیافش خیلی خنده دار شده بود…جیگرم خنک شد تا این باشه بشینه درس بخونه…قیافش تابلوئه معتاده خب برادر من به جای مواد کشیدن بشین درس بخون…اصلا واسه چی میای دانشگاه؟

خیلی مظلوم از کنار من رد شد…اصلا هم دلم براش نسوخت…حقش بود…همه می دونن من اهل تقلب رسوندن نیستم…

فاطی هم اومد بیرون…ایــش پسره ی نکبت … من که تو رو شناختم فهمیدم چقـدر ریــاکاری و اون ریشی که گذاشتی مصلحتیه، چندین بار خواست با من تیک بزنه چنان باهاش رفتار کردم الان حتی نگاهمم نمی کنه…ولی معلومه امتحانشو خوب داده آخه قیافش خر ذوق شده…

بالاخره عاطفه هم اومد، سریع براش دست تکون دادم…اومد پیشم و با قیافه ی داغونی گفت:

امتحانو خوب دادی؟

به نظرم بد ندادم…تو چی؟

رمان کما

 

منبع: http://www.forum.98ia.com/