آ مثل آریانا

رمان آ مثل آریانا از فرزانه.ب

  

نام رماننام رمان :رمان آ مثل آریانا

نویسنده به قلم :فرزانه.ب

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

زیبایی درصورتی زیبانیست,
که پس ازمدتی رود وغبارپیری برجابماند.
زیبایی درقلب واعتقادات نهفته است,
همه دنیامخالف ان باشد,بازهم پابرجابماند…


 :دانلود رمان آ مثل آریانا از فرزانه.ب با فرمت pdf

صفحه ی اول رمان:

امروزم مث همیشه بود.کسل کننده .یه صبحونه سرپایی خوردم وبدون خداحافطی ازخونه خارج شدم.امروزبدترین روزدنیاس ۱مهر.نه واسه اینکه حوصله درس ودانشگاه روندارم .خوب امروزبدبختیام شدت
میگره چون علاوه برکارکردن توکافه درسم بایدبخونم.
وقتی بابازنده بوداوضامون بهتربودولی متاسفانه سرطان بهش امان نداد. مامان هرازگاهی تو خونه مردم کارمیکنه.ولی اینابس نیس.واسه همینکه مجبورم کارکنم.باریئس کافه حرف زدم.اینکه یه کارنیمه وقت بهم بده.حقوقش خیلی نیس ولی بازم اگه چندماه جمع کنم میتونم شهریه خودموبدم حداقل…..
توهمین فکرابودم که نفهمیدم چطوروارددانشگاه شدم.
صدایی روشندیم .برام اشنابود.
اریانا!اریانا!
برگشتم سمتش ولی اصن مهلت نداد.پریدوبغلم کردم تازه فهمیدم مهرانس!!!!
مهرانه باخوش حالی:سیلاممممممم دلم واست تنگ شده.خوبی عزیزم؟
-وای مهرانه خدانکشتت.ترسوندیم.چه خبربیمعرفت!

مهرانه:چی؟من بیمعرفتم یاتو؟؟یه زنگی یه اسی. هیچی!
-خودتم میدونی کاردارم عزیزم.حالاباشروع دانشگاه برنامم فشرده ترم میشه. ولی توچی؟شماکلی وقت ازادداری خوب نامرد یه سرکه میتونی بهم بزنی.
مهرانه:خوب حالاببخشیدتکرارنمیشه سرورم!
-بی نمک.خوب چه خبر؟منظورم اقابردیاتونه!
تاگفتم بردیاسرخ شدوبالحن ادمای ستم دیده گفت:همش کارکارکار!این ادم نیس که دستگاهه!هروقت میگم بیابریم بیرون میگه کاردارم!میگم عزیزم تونمیخوای یه وقت خالی کنی میگه میخوام ولی کارم نمیذاره!اوفففففف!!!!
باخنده گفتم:بازتوهمون روداری.دورماکه کپکم سبزنمیشه!
مهرانه:مثلااگه سبزشه باهاش میپری؟؟؟
-هی!معلومه که نه.این همه دارم بدبختی میکشم تواین دانشگاه درس میخونم که باهرکی برم؟نوچ خانوم من توقعم خیلی زیاده.
هردومون خندیدیم وباهم ازپلهابالارفتیم.داخل کلاس شدیم و

رمان آ مثل آریانا