fk86_untitled-1

                                                                          دانلود رمان شکست دوست داشتنی

نام نویسنده:نادیا.ز

ژانر:عاشقانه-احسان حالا پاس بده به بابک….بابک بلند کن واسه علیرضا….راستین دفاع کن…..دفاع کن دیگه اه…..یه لحظه بازی نکنید ببینم
بچه ها نفس نفس میزدن و نگاهشون به سرمدی بود.سرمدی دهنشو کج کرد و با تاسف گفت:
-اینطوری می خواهید جلوی حریف دربیایید!؟
بعد نگاهشو به راستین دوخت و با حرص گفت:
-کاری نکن رو نیمکت ذخیره بنشونمت خدا جو….
راستین زیر لب بهتری گفت و نگاهشو به زمین دوخت…تعجب کردم.محال بود این موقع جوابی نده به طرف مقابلش.سرمدی ادامه داد:
-برای امروز کافیه…می تونید برید استراحت…
بچه ها تک تک خسته نباشید می گفتن و می رفتن.من هم بعد از گفتن خسته نباشید خواستم برم توی رختکن که سرمدی دستم و گرفت و اروم گفت:

 

-بین اینا امیدم به تو….نا امیدم نکنیا…
لبخندی زدم و اونم لبخند زد.بطری اب معدنیمو از روی نیمکت برداشتم و رفتم سمت رختکن.الان دو هفته ای میشه که توی اردو هستیم.توی این دو هفته سرمدی هر بلایی خواسته سرمون اورده.کم مونده بگه کوه و پاس بدید به هم.
وارد رختکن که شدم اول از همه بوی عرقی که پیچیده بود توجهم و جلب کرد.ناخوداگاه صورتمو جمع کردم و با حالت چندشی گفتم:
-گندتون نزنه……..با اسپری اشنایی دارین؟
راستین که داشت تاپ ورزشیش و در می اورد ،از اون دور داد زد:
-بیا گمشو تو بابا….ورزشکار جماعت با این بو زندگی می کنه…اصلا نه نیا تو ….برو اون سرمدی رو بیار اینجا که زجر کشش کنیم…مرتیکه عقده ای دعوای پشت تلفنی با زنش و سر من خالی می کنه….اصلا چه دلیلی داشت به من گیر بده؟…دفاع از اون خوشگل تر؟….عین سیب زمینی پشندیه….با اون کله تاسش….والا…دروغ می گم بگو دروغ می گی…
خمیازه ای کشیدم و گفتم:
-بیا برو بیرون بابا……انقدر غر نزن…پیر میشی هیشکی زنت نمیشه میمونی رو...

 

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

 

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF