رمان اولین روز از بقیه زندگی از نیلگون عسگری

نام رماننام رمان :رمان اولین روز از بقیه زندگی

نویسنده به قلم :نیلگون عسگری

حجم رمانحجم رمان : ۲.۸۷ مگابایت پی دی اف , ۱.۱۸ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۰۴ مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۸۴ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

دیگر فکرش را نخواهد کرد ولی می دانست باز هم به سراغش خواهم آمد.آن فکر،آن افکار مغشوش همیشگی، نگرانی از زندگی و

و داشتن یک بخت خوب.با اینکه می دانست هرگز اهمیتی برایش نداشته ولی….



فرمت رمان:فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

download :دانلود رمان اولین روز از بقیه زندگی از نیلگون عسگری با فرمت pdf

download :دانلود رمان اولین روز از بقیه زندگی از نیلگون عسگری با فرمت apk

download :دانلود رمان اولین روز از بقیه زندگی از نیلگون عسگری با فرمت java

download :دانلود رمان اولین روز از بقیه زندگی از نیلگون عسگری با فرمت jad

download :دانلود رمان اولین روز از بقیه زندگی از نیلگون عسگری با فرمت java (پرنیان)

download :دانلود رمان اولین روز از بقیه زندگی از نیلگون عسگری با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

دیگر فکرش را نخواهد کرد ولی می دانست باز هم به سراغش خواهم آمد.آن فکر،آن افکار مغشوش همیشگی، نگرانی از زندگی و

و داشتن یک بخت خوب.با اینکه می دانست هرگز اهمیتی برایش نداشته ولی گاهی مثل نبض در گوشه ی مغزش می زد و فکرش را به خود مشغول می کرد.

غروبی غم انگیز و سرد یکی از روز های دی ماه بود.با صدای دوستش آناهیتا به خود آمد:«گوش میدی،نیلوفر…با توامحواست کجاست؟!»

نیلوفر رنگش پرید .لبخندی زد و به آناهیتا نگاه کرد و گفت:«بله،بله داشتم به حرفات گوش می دادم»

آناهیتا طبق معمول با حالاتی مسخره حرفش را دنبال کرد و گفت :«خلاصه اینکه نیلوفر جون باید با پسر جماعت مثل برده و نوکر رفتار کرد.من تجربه دارم که می گم»

نیلو فر در ادامه سخن او گفت:«ولی من قبول ندارم،پسر هم انسانه .اگه همه مثل تو فکر کنن،اون وقت پسر ها همه گرگ صفت میشن که اونا هم با دخترا مثل برده رفتارمی کنن ».

آناهیتا دهنش را کج کرد و با بی تفاوتی و بی قیدی گفت:«برو بابا ،چقدر ساده ای ،اگر بخوای به پسر بگی تو هم انسانی ،تو خوبی و تو فلان و بهمانی،نتیجه اش این میشه که سوء استفاده می کنه و تازه یه چیزی هم طلبکار میشه .همین طوری هم ارزش برای ما قائل نیستند چه برسه به اینکه بخوای به اونا بها بدی»

تقریبا به سر کوچه طویل دانشگاه رسیدند.با دیدن بقالی کوچک که نمایی قدیمی داشت ایستادند تا چیزی بخورند.یکی از همان بقالی های کوچک و پر از خرت و پرت که در مر کز شهر به وفور دیده می شود.

رمان اولین روز از بقیه زندگی

منبع:http://www.forum.98ia.com/