نام رمان : ازدحام

نویسنده : sara bahreyni کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۲۷

خلاصه داستان :

همیشه توی خیابون های شلوغ
یکی هست که غمگینه
یکی هم هست که دستش رو بگیره
یکی هست که دل بشکنه
یکی هست که بسازه
یکی هست که نابود کنه
که بکشه
و یه پلیس خوبم هست که مهربون باشه


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 


 منبع : 

 با تشکر از سارا بحرینی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 

 دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

 قسمتی از متن رمان :

دو نفری که اونجا بودن دویدن..با نهایت سرعتم دویدم که صدای وحشتناک انفجار توی کل فضا پیچید.به خاطر فشار هوا سه تامون پرت شدیم روی زمینی که پر بود از سنگ های ریز و درشت.زانوم زخم شده بود.سرم رو بلند کردم که روی فردی که داشت با سرعت به سمت تپه ی نزدیک جاده میدوید ثابت موند.پشت تپه ناپدید شد .و بعدش صدای در اتومبیل بود که اومد. با همه ی توانی که داشتم دویدم سمت ماشین سورن .میدونستم سویچ روشه.ماشینی با سرعت از کنار گوشم رد شد.ماشین رو روشن کردم و پام رو با تمام قوا روی گاز فشار دادم .مثل دیوونه ها رانندگی میکرد ولی منم دست فرمون خودم رو داشتم .زیک زاک میرفت تو جاده ولی کور خونده .یه نفر بود پس از پسش بر میام .شروع کرد به شلیک و من شروع کردم به جاهالی دادن واسه تیراش.انگاری خشابش تموم شد که دیگه تیر اندازی نکرد.اسلحم رو در آوردم و شلیک کردم یکی از تیرا خورد به شیشه ی عقبش .اینبار دقیق تر هدف گرفتم که خورد به لاستیکش
ماشینش که توقف کرد زدم رو ترمز و پیاده شدم اسلحم رو گرفتم بین دستم و راه افتادم طرف ماشینش
-دستت رو بزار رو سرت و بیا بیرون
نزدیک در راننده شدم و درش رو باز کردم تا درو باز کردم لگدی محکم خورد تو قفسه سینم که باعث شد چند قدم برم عقب و اسلحم از دستم بیفته…