نام رمان : خانه ی سراب

نویسنده : ستایش خفن کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۸۵

خلاصه داستان :

این رمان ترسناک در مورد جن می باشد که چهار دختر به نام های ستایش ، سحر ، زهرا ، فاطمه است که پس از امتحان های خرداد برای تنوع برن مسافرت اونا می خوان برن شمال یکی از خونه های چوبی یکی از فامیل های فاطمه اما فاطمه آدرسو گم میکنه ولی سحر اشتباه یه آدرس دیگه پیدا میکنه تو کیف فاطمه خلاصه دخترای داستان ما به اونجا میرن اما از موجود پنهون داخل خونه خبر ندارن واتفاق های شومی که موجب میشه خاطرات بدی برای دخترا نقش ببنده به طوری که اونا حتی به ستایش که این موجودو دیده شک میکنن و فکر میکن همه اتفاقا زیر سر اونه اما ….


دانلود کتاب

 

 

 

قسمتی از متن رمان :

ستایش :
اینم از این اوفش بالاخره از شر امتحان ها را راحت شدم آزادی یکی زد پس کله ام برگشتم ببینم این بیشعور کی بود که با قیافه زهرا روبه رو شدم زهرا یه دختر نسبتا لاغر و خیلی سفید موهای حنایی و چشای قهو ای دماغ متناسب و لب های قرمز برجسته میباشد اوهوکی ادبیاتم تو حلقم خخخخخ .
من : چه مرگته دوباره تو وحشی شدی.
زهرا : مرض وحشی تویی جد سالارت بدبخت از امروز باید بشینیم کنکور خواندن خانوم.
_ دست رو دلم نزار که خونه .
برگشتیم با سحر روبه رو شدیم سحر یه دختر خیلی لاغر و به قول ما اسکلته و صد البته باربی تشریف دارن با پوست گندمی مایل به سفید دماغ کوشولو (کوچولو) خوش فرم چشای نسبتا درشت قهوه ای خوش فرم ولب های قنچه ای . دختر خیلی منحرفیه ولی در کمال منحرف بودن بودنش یه دختر پر حرف و یه شخصیت غمگین ولی دلنشین .
_ من دیگه حالشو ندارم.
بفرما اینم آخرین نفر گروه ما فاطمه ، یه دختر عقب مونده ی کم عقل نه شوخی کردم با شخصیت ترینمون فاطمه است نسبتا بدنی پر داره و دماغ خوش فرم لب هایی قلوه ای چشای مشکی شخصیتی جالب. اگه بخوام خودمون رو توصیف کنم منحرفمون سحره با حالمون فاطمه و شیطون منم البته من مقام نهایت پرویی رو هم کسب کردم و دیوانمون زهرا خخخخخخ شوخی کردم زهرا بییشتر با حجب و وقاره .
من: بچه ها هستین یه تنوع بدیم بریم سفر بعد کنکور بخونیم.
سحر: من هستم.
فاطمه :آره منم خسته شدم اسکیژن (اکسیژن) نیاز دارم.
زهرا: پس منم OKهستم حالا کجا بریم .
من : بریم شمال …. لب ساحل …. چه گل بارون دیگه.
همه یکصدا :دروغ میگی .
من : دروغم چیه میریم عشق و حال بزنو برقص حالا هستین.
سحر : رو من یکی حساب کن اونم قرض الحسنه .
فاطمه :منم در حد بنز خفن.
زهرا: من هم در حد لادیگا .
خوب قرار شد همه بریم خونه چوبی یکی از فامیل های فاطمه فردا هم تو ایستگاه قطار قرار گذاشتیم خیلی خوش حال بودیم این یه سفر ویژه بود آره خیلی با بقیه سفر هایی که رفته بودم فرق داشت یکی از شوم ترین ها بود من اون روز خیلی خوش حال بودم اما غافل از چیزی که انتظارمو میکشید چیزی که فقط تو داستانا ورمان ها بود.