نام رمان : طلسم هفتگانه

نویسنده : کارگروهی کاربران انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۲ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۱۸

خلاصه داستان :

هــمیشه هــمون چیزی نمیشه که ما میخوایم…
هــمیشه هــمون چیزی میشه که ما نمیخوایم…
هــمیشه هــمون چیزی میشه که ما رو عذاب میده…
هــمیشه ایــن ماییم که باید کنار بیاییم با قضیه…
هــمیشه… هــمیشه… هــمیشه…
این هــمیشه، هــمیشه توی زندگی ی منم بوده… ولی حالا من باید باهاش کنار بیام…
باید باهاش کنار بیام و تمام توانم و جمع کنم برای نجات دادن سرزمینم و مردمم..برای نجات عشقم… چاره ی دیگه ای هم ندارم… مقصر همه ی اینا منم… منم و گند هایی که زدم.
آیا مــن میتونم؟؟؟؟ میتونم هفت طلسم طلسم هفتگانه رو خنثی کنم؟؟؟؟
آره مــن مـیــتـونم… بایــد بــتــونــم…


دانلود کتاب

 

 

 

قسمتی از متن رمان :

نفس عمیقی کشیدم و بعد نوشتن اخرین جمله دفتر را بستم و با ذوق به ساندرا نگاه کردم…
اون هم مثل من ذوق زده بود… یکهو هر دو پریدیم هوا و هم دیگر رو بغل کردیم و جیغ کشیدیم اما با دیدن چشم غره بعضی بچه های کلاس ارام نشستیم و ریز ریز خندیدیم.
- وای سانی تموم شد. اصلا باورم نمیشه!
- اه بزن قدش. ایــول.
محکم زدم کف دستش که دردش گرفت اومد جیغ بکشه ولی با دیدن دبیر ریاضی که خیلی بد اخلاق همیشه اخمو بود لال شد.اون زنگ انقدر ذوق داشتم که هیچی نفهمیدم.. همش منتطر این هستم که ببینم عکس العمل نیتن و نیکلاس چیه.. بالاخره اون زنگ که زنگ آخر بود تموم شد وسایلم و جمع کردم و با سانی همون طور که حرف میزدیم از کلاس خارج شدیم ؛ وقتی از در مدرسه خارج شدیم به سانی نگاه کردم:
- خوب شب میبینمت.
لبخند شیطونی زد:
- امشب میخوای به همه بگی؟
همان طور که منتظر اتوبوس نارنجی بودم گفتم:
- اره… نیکل و نیتنم امشب هستن.
قهقه ای زد:
- یه لحظه قیافشون تصور کن وقتی بفهمن از شخصیتشون استفاده کردیم… بد بخت میشیم.
لبخند کجی زدم:
- هیچ غلطی نمیتونن بکنن… خوب خدافظ سانی من باید برم.
گونم و بوسید:
- باشه عزیز خدافظ.
سوار اتوبوس شدم و اتوبوس راه افتاد..
رسیدم ؛ خونه خالی بود… بدی تک بچه بودن و همینه وقتی مامان بابات براشون کاری پیش بیاد تنهایی.
بی خیال شونه ای بالا انداختم.