نام رمان : برگ ریزان خاطره ها

نویسنده : کار گروهی کاربران انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۱۴

خلاصه داستان :

دختری که دانشجوی پزشکیه به خاطر آزارای یه شخص نامرئی در معرض مشکلات روحی روانی قرار میگیره تا اینکه با عاشق شدنش آرامش به روحش برمیگرده، زمان می گذره و موقع اثبات عشقش امتحان سختی سر راهش قرار می گیره و همزمان ازارای اون شخص ناشناس بازم شروع میشه ، و سعی داره اونو عاشق خودش کنه …


دانلود کتاب

 

 

 

قسمتی از متن رمان :

اخم عمیقی روی پیشونی عروسکیش میشینه ، با پاش روی سنگ فرشای برفی ضرب گرفته، به عقربه های ساعت نگاهی می ندازه، دوباره و دوباره، سوز سردی می یاد، شال سفیدش رو تا زیرچشماش بالا میاره، سوز خشکی میاد، اشک تو چشمای خمارش حلقه می زنه ، دوباره ضرب می گیره …
…نیومد ، بازم نیومد…
این جمله رو طوطی وار توی ذهنش مرور می کنه ، چندوقتی هست دچار این کابوس شده، مزاحمت
های تلفنی ، پیام های بی نشون با شماره های مختلف، پیغامو پسغام به همشاگردی هاش، اما دیروز بالاخره به حرف می یاد…
یه پیام می گیره بازم از یه ناشناس … اینطور نوشته بود
- دلم تنگِ می خوام ببینمت …
- کجا؟
- پارک ساعی ، پائین پله ها روی نیمکت سوم بشین…
- توهمون مزاحمی؟
- فرض کن همونم، ولی مزاحم نیستم یه عاشق خستم همین …
- باورت ندارم…
- یه روز باور می کنی عزیزم،ساعت ۳ منتظرم باش…
چند بار به شماره مشکوک زنگ می زنه،جوابی نمی گیره، انقدر این مدت از دستش عاصی شده که حالا به هر قیمتی دلش می خواد اون ببین، حتی تو این سرما که استخون سوز …
کلافگی از سرو روش می باره، به خصوص که چند تا جوون کم سنو سالم دارن سربه سرش می ذارن … مدام سرشو به چپو راست می چرخونه ، اشکش در می یاد ، دلش می خواد زمینو زمانو بهم بدوزه ، نفسای ممتد ریه های شو از هوای یخ بسته پر کرده ، دیگه تاب نداره ، از جا بلند میشه، سر می چرخونه ، یه آن به نظرش می یاد از بین درختا یه نور فلش مانند رد می شه، اخم می کنه، دقیق نگاه می کنه، یکی دیگه و باز یکی دیگه …
عصبی کیفشو بین انگشتای ظریفش میگیره و راه می افته …
… به درک نیومد که نیومد، بالاخره که چی ! یه روز همه چی معلوم میشه…