رمان عشق آمدنی بود از فاطمه زاهدی

  رمان عشق آمدنی بود از فاطمه زاهدی

نام رماننام رمان :رمان عشق آمدنی بود

نویسنده به قلم :فاطمه زاهدی (آقا بیگی)

حجم رمانحجم رمان :۳.۸۳ مگابایت پی دی اف , ۱.۳۱ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۱۷ مگابایت نسخه ی جاوا , ۴۸۵ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختر و پسری است که عاشق هم میشوند و قرار ازدواج با هم رو میذارند اما این وسط پدر دختر با این کار بسیار مخالف است.دختر به همراه برادرش به مقابله با پدر می پردازد و پدر هم خانه رو ترک میکنه و با همسر صیغه ایش زندگی میکنه .در این گیر و دار تمام اموال خودش رو میفروشه و به همراه همسرش به انگلیس میره ولی…..



:فرمت رمان:pdf,apk

 :دانلود رمان عشق آمدنی بود از فاطمه زاهدی با فرمت pdf

 :دانلود رمان عشق آمدنی بود از فاطمه زاهدی با فرمت apk

 

 

 

 

صفحه ی اول رمان:

صدای ملایم و نامحسوس برخورد قطره های باران که با سرانگشت لطیف خود شیشۀ پنجره اتاق سارا را نوازش می داد . باعث شد او به آرامی چشم بگشاید . سارا لحظاتی چند گیج و منگ بود ؛ اصلاً نمی دانست کجاست و در چه زمان از روز و شب به سر می برد .
دیری نپایید که چشمان سارا به عقربه های ساعت رومیزی افتاد . چشمان او فرمان را به مغزش برد و بی درنگ ساعت هفت صبح است . هفت صبح هیجدهمین روز از پاییز . این بار چشمش به پنجره افتاد . از لای پردۀ نیمه بسته آسمان ابری را دید و سپس قطره های باران را ؛ نخستین باران پاییزی آن سال . موجی از شادی سراپایش را فرا گرفت . او که عاشق بی قرار فصل پاییز بود و آن را زیباترین فصل سال ، حتی زیباتر از بهار ، می پنداشت . ذوق زده برخاست و در بستر نشست . سپس با سرعت از تختخواب بیرون آمد و با لباس خواب به پشت پنجره رفت و آن را گشود . خنکای جان بخش هوای بارانی ، به همراه قطره های باران که هر لحظه درشت تر می شد . به داخل اتاقش هجوم آورد ؛ هجومی مطبوع و نشاط افزا .
– خداجون شکرت ! آخرش از دست گرمای بی رحم تابستون خلاص شدیم !

رمان عشق آمدنی بود