نام رمان : ناقوس مرگ

نویسنده : مهسا.گ کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۹۳

خلاصه داستان :

شبهای تهران ناآرام می شود ، ولوله می افتد در جانش ، با قاتلی بی رحم که کارش فقط و فقط دریدن است و بس …
تنها نشان از او نامی است هراس آور ، نـــــــknellــــــــل …


دانلود کتاب

 

 

 

 

قسمتی از متن رمان :

دنده رو جابه جا کردم وپامو بیشتر رو گازفشار دادم
_چی شد؟
_دارن میرسن
ماشین روبرو پیچید سمت خروجی بزرگراه و منم پِیش
_پوریا ببین می تونی پنچرش کنی
یه نگاه به سرعت سنج انداخت
_با این سرعت ؟قربان دارین دویست تا میرین
_پس ببین این نیروی کمکی چی شد؟
فاصله ام با ماشین روبرو داشت بیشتر میشد،پامو رو گاز فشار دادم تا فاصله کمتر بشه
_نگران نباشید بچه ها تمامی راه های خروجی رو بستن جایی نمی تونه بره
_خوبه
چند متر جلوتر چراغ های جلوی بنز های نیروی انتظامی روشن شد و بعد صدای کشیده شدن چهار چرخ ماشین و بعد بوی لِنت و لاستیک به هوا بلند شد.آروم سرعتمو کم کردم و ماشین رو متمایل به راست پارک کردم تا راه فراری نداشته باشه این قاتل بی رحم و فراری .هم زمان با پوریا از ماشین پیاده شدم.سرش چرخید به سمت عقب تاشاید راه فراری باشه و انگاری وقتی همه ی راه ها رو بسته دید با دستای بالا رفته به نشانه ی تسلیم پیاده شد.پیاده شدم ویه نگاه به بچه ها که همگی اسلحه به سمتش نشونه رفته بودند کردم و خودم هم از اسلحه از غلاف بیرون کشیدم و به پوریا اشاره کردم تا بهش دستبند بزنه.پوریا بهش نزدیک تر شد و چند مامور با کلاش توی دستشون دو قدم جلوتر اومدن تا پوریا تو امنیت کامل باشه.دستبند رو از کمرش بیرون کشیدو خواست قبل زدن دستبند بدنش رو بازرسی کنه که شی تیزی تو تاریکی هوا درخشید وفریاد مواظب باش من و بندازش بچه ها قاطی شد .یکی از پاهای پوریا چرخشی بالا رفت کوبیده شد تو گردن کیومرث توانا و باعث شد تعادلشو از دست بده و نقش زمین بشه و قبل از این که بتونه دوباره حرکتی کنه دستبند پوریا دستاشواز پشت اسیر کرد
***
آروم کلید رو تو قفل چرخوندم و وارد شدم.کتمو درآوردم وتو کمد کنار در آویزونش کردم. مشغول در آوردن جورابام بودم که اول بوی عطر یاس و بعد صدای عزیز بلند شد