نام رمان : شهربازی

نویسنده : allium کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۸۵

خلاصه داستان :

این دنیا مثله شهربازی میمونه یه عده وارد بازی میشن و یه عده بازی ها رو هدایت میکنن یه عده هم بازی های جدید طراحی میکنن، این میون یه عده بازی می خورن و حالشون بد میشه و یه عده سرخوش از هیجانات کاذبی که بهشون دست داده بلند بلند می خندن و حتی به اونهایی که بد حالن نگاه هم نمی کنن.
دختر قصه ی ما تو این شهربازی بازیچه ی دست مردان مهم و عزیز زندگیش میشه و تو همین بازی ها کم کم بزرگ میشه…


دانلود کتاب

 

 

 

قسمتی از متن رمان :

_بس کن مریم ،تا کی می خوای تو سرم بکوبی. آخه چه جوری بگم که باور کنی ،به چه زبونی بگم غلط کردم …بفهم مریم بفهم که من عاشقت بودم و هستم ، منِ احمق ترسیده بودم خیر سرم اون کارم به خاطر علاقه ی زیادم کردم چرا قبول …
صدای جیغ مامان مانع شد تا بابا نتونه ادامه ی حرفش و بزنه
_ بسه دروغ نگو کدوم علاقه اگه دوسم داشتی ، اگه فقط یه ذره به منم فکر کرده بودی این کارو باهام نمی کردی ،یه بچه رو این وسط بازیچه قرار نمی دادی ، بچت نمی شد وسیله تا به هدفت برسی. بچم چه گناهی کرده که من نمیتونم درست باهاش برخورد کنم ، که هر وقت می بینمش یادم میاد شوهرم چه کرده با من . بد کردی حمید ، نمی تونم فراموش کنم ، خسته شدم…
برای اینکه ادامه ی این دعوای هر روزه رو نشنوم رفتم به سمت پشت بوم .
دیگه حالم از این دعوا به هم می خوره.
خسته ام از این بغض تو گلو که انگار با من متولد شده.
از قایم شدن به اندازه ی تمام عمرم خسته ام.
خونمون رو دوست دارم یه خونه ی بزرگ که جا زیاد داره واسه وقتایی که نباید تو چشم باشی وقتایی که نباید دیده بشی.
با دور شدن از اونا صداشون دیگه بهم نمی رسید اما چه فایده وقتی که حرفاشون ، دلیل دعواهاشون ، روی روحم حکاکی شده.
خیلی سخته اسمت توی دعوای هر روزه ی پدر و مادرت باشه.
اما سخت تر از اون اینه که خیلی های دیگه هم این دعوا رو دید و شنیده باشن.
درد داره که برای پدرت وسیله بوده باشی و برای مادرت نا خواسته و مانع پیشرفت…